خرید بک لینک

[شهر از این زاویه]

از چتری زدنم به طور کلی پشیمون نیستم. حتی دوسشون دارم. چهره‌م و یه جوری کرده که بامزه‌س. اما الان یه جور عجیب و غریبی فر خورده و بالای سرم ایستاده.

یه غروب آروم و میگذرونم. بعد از کمی اینستاگردی یهو دیدم اتاق یکم زیادی تاریک شده. پا شدم و پنجره رو باز کردم. صدای جیرجیرکا، پرنده ها، ماشینایی که رد میشن و حرف زدن آدما رو می‌شنوم. این لحظه رو دوست دارم. خیلی زیاد✨

به کارایی که باید انجام بدم فکر میکنم. چقدر دوسشون دارم و چقدر از ته قلبم امیدوارم همه چی خوب پیش بره.

همینا خلاصه...

فقط دوست داشتم بنویسم❤️

هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 19:53 توسط Darya

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی