[خورشید]
چیزی که دارم تجربه میکنم از نظر حجم استرسی که وارد میکنه واقعا برام سنگینه...ملغمه ای از دلایل و اتفاقات متفاوت...
خواهرم تقریبا یک یا دو ماه پیش یهو نفسش توی خواب میگرفت و حین اینکه با صدا سعی میکرد نفس بکشه ما از خواب بیدار میشدیم...خدا رو شکر حل می شد هر بار. بعد از یه مدت کوتاهی و با داروهایی که مصرف میکرد خوب شده بود جامعا، بعد از دیشب تا حالا دو بار باز این اتفاق افتاده...
یکی از اقوام هم قبل از خواهرم این اتفاق براش افتاده بود. حتی کل خانوادهاش هم به نوعی درگیر شده بودن.
از گوشه و کنار هم چیزایی میشنویم که فلانی هم اینجوری شده و اینا...انگار که یه ویروس یا همچین چیزی باشه...اما دکترش اینو نمیگفت.
نمیدونم به خاطر استرسه، نمیدونم ویروسه...نمیدونم چیه واقعا...و باید چیکار کنیم بابتش.
راستشو بگم؟
مدتهاست از شب ها میترسم. وقتی شب میشه اینجوری ام که کی خورشید طلوع میکنه دیگه؟ شبا خوابم نمیبره.
این مدت از چند جهت تحت استرس مداوم بودم. نمیدونم چجوری باید به داد بدنم برسم، چجوری باید هوای خودمو داشته باشم، چجوری دووم بیارم...
دلم میخواد یه نفس راحت بکشم...
دلم میخواد بگم خدایا شکرت که از اون روزا گذشتیم...
نمیدونم...
از ته قلبم از خدا میخوام تویی که داری میخونی روزگارت خوب بگذره✨❤️
همین.
