خرید بک لینک

[فکر]

نمی‌دونم چجوری بیانش بدم. حدس میزنم که تجربه مشابه خیلیامونه تو این روزا...

گوش به زنگم...هر لحظه، مدام گوش به زنگم. کوله بار سنگینی از نگرانی و استرس رو دوشمه، مدتهاست...با کوچکترین محرکی بدنم یه جوری واکنش نشون میده که خودم میمونم الان باید چیکار کنم، تو سرم فکرهای عجیب و غریب بدبینانه میرن و میان همش...

روزای سختی رو میگذرونیم. خیلی سخت. نمی‌دونم چجوری به خودم بفهمونم دریا جان یه سری چیزا رو هیچ وقت و به هیچ ضرب و زوری نمیشه کنترل کرد. پیش اومده براتون؟ که هرچی دهنتون بیشتر درگیر یه مسئله میشه اون مسئله ترسناک تر میشه؟

دلم آرامش میخواد

دلم آغوش های گرم میخواد

دلم احساس امنیت میخواد

دلم میخواد با سر آروم و بی دغدغه به زندگیم برسم

دلم میخواد حالم(حالمون) خوب باشه...

به امید روزای قشنگمون✨

بیست و نهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 9:54 توسط Darya

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی