برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
ساعت و دیدی؟
نچ...خوابم نمیبره. خیلی تلاش کردم. خیلی راهکار های مختلف و امتحان کردم ولی نمیشه.
میخوام امتحان کنم ببینم میشه درس بخونم؟ سکوت قشنگیه.
پ.ن: بخدا هربار که میام قبلش کلی حرف تو کلهمه(به علت سهولت در خواندن اینجوری نوشتم) اما تا آغاز میکنم به نوشتن همش میپره. چه میشه کرد؟
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی
اینکه خونواده زیر بار نرن که تنهایی بیشتر بهت خوش میگذره تا اینکه مجبور باشی جمعی رو تحمل کنی که هیچ وجه اشتراکی باهاشون نداری عذاب آوره.
سعی میکنم از هوا لذت ببرم، یا به آسمون و اون دور دورا نگاه کنم و حرفای عجیبِشونو نشنیده بگیرم.
تنهایی بعضی وقتا واقعا لذت بخشه...
ظاهراً زندگی تو خوابگاه با همه سختیاش آسونتر از مهمونیای همیشهس!
پوففففففف
برچسب:
نویسنده: نیکی اسماعیلی